دوباره ماموریت! دوباره دوری!
سلام فرشته ی شیطون مامان بابایی نامهربون فردا میخوان برن ماموریت. هر چند به این قضیه عادت کردم اما این ماه های آخر اصلا طاقت دوری ندارم! دیروز همش به این قضیه فکر میکردم. شب که به بابایی گفتم، گفتند قراره برم سفر! از حس ششم خودم تعجب کردم! دیگه فکر کنم قبل از هر سفری من زودتر متوجه بشم. تقریبا ماهی یکبار شاید هم بیشتر بابایی از ما دور میشه . خیلی خوشحالم که انشالله از این به بعد شما پیش مامانت هستی و مثل یه مرد از مامان مراقبت میکنی! نکته منفی قضیه اینه که مامان جون اینا هم میخوان برن سفر و از اونجایی که من تو این گرما حوصله هیچ جا رو ندارم، مجبور به خانه نشینی هستم! احتمالا خاله فهیمه یا خاله الهام بیان پیشمون بمونند. یه وقتایی هم ...



