باز آمد بوی ماه مدرسه
سلام پسر عزیزم.
امروز اول مهر هست...خیلی دیشب حال و هوای عجیب و نسبتا بدی داشتم! خیلی دلم گرفته بود. امسال بعد از حدود 22 سال تحصیل، اولین سالی هست که به محیط علمی نمیرم. اما مهم اینه که شما تو دل مامان هستی...فدای حرکاتت عزیزم.
روز میلاد امام رضا (ع) خیلی گوشم درد میکرد. ظهر رفتم سونوگرافی. خداروشکر شما در نهایت صحت و سلامت بودی. فقط برای مامانی خیلی تصاویرت مثل قبل واضح نبود! اخه بزرگ شده بودی و من نمی تونستم شما رو کامل در صفحه ببینم
بعد از سونو رفتم متخصص گوش حلق، بینی. دکتر تشخیص یه بیماری دادند و گفتند عفونت نیست! کلی هم بهم قرص و قطره دادند. بعد مطب زودی رفتم اورژانس بیمارستان قمر تا با د.حجتی تماس بگیرند . بعد از 45 دقیقه معطلی و اسکان دکتر در منزل!!! موفق به صحبت شدند. ایشون گفتند داروها خطرناکه و مصرف نکنم. خودشون یه دکتر دیگه به نام دکتر موحدی رو معرفی کردند. یک سره رفتم پیش د.موحدی. ایشون گفتند عفونت شدید دارم. گوشمو ساکشن کردند و قطره بتامتازون ریختند. دارو هم بهم قطره بتامتازون و جنتامایسین دادند. گفتند اینا رو بریز فردا بیا!! دیگه داشتم میمردم از غصه!!! فردا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوباره این همه راه؟؟؟؟ با این درد لعنتی؟؟؟؟ خلاصه شب قطره ها رو ریختم. اما نه خیر!!! خوب نشد که نشد!
شب به همراه مامانی اینا و عمو اینا رفتیم البیک. با اینکه درد زیادی داشتم اما کلی خوردم
بههر حال مسئله شکم مسئله مهمی هست!!!
دوباره فردا نالون رفنم پیش دکتر. گفتند باید تو گوشت مش بذاری
بعد از کلی معطلی دستیارشون مش از بیمارستان اوردند و با یه چیز تیز داخل گوشم کردند. مثل گاز استریل بود. گفتند تا یکشنبه رو این مش قطره ها رو بریزم و البته قرص سفالکسین هم مصرف کنم. عملیات مش گذاری خیلی سخت بود!! کلی جلوی دکتر و دستیارش به صورت ضایعی گریه کردم!! بعد هم رفتم داخل یه اتاق دیگه تا قیافه ی تابلوم بهتر بشه و بعد بیام پیش منشی
پنجشنبه تمام مدت خانه مامانی بودم. شب هم رفتیم هیئت شهدای گمنام. بابا هم توهم گوش درد زده بودند! میگفتند شنا میرم، آب تو گوشم میره!! خلاصه 1 ساعت قبل هیئت تو منیریه دنبال گوش گیر خوب بودند که یافت می نشد!!
جمعه هم خانه بودیم. فرش اتاق خواب و موکت ها رو بابا جون شستند. غروب هم رفتیم حرم حضرت عبدالعظیم حسنی.
شنبه مامان جون اینا برگشته بودند. عصر رفتم بهشون سر زدم. بابایی هم برای شام اومدند. همه ی خورده ریز وسایل شما رو آوردیم. فقط سرویس کالسکه مونده!
یکشنبه کلی سبزی قورمه درست کردم!! اولین بار تو عمرم! اونم تو دوران بارداری! اونم 10 کیو
از دست این مامانی! که هی گفتند سبزی آماده غیربهداشتیه!! خلاصه له شدیم رفت! ظهر رفتم دکتر موحدی. گوشم شکرخدا عالی حواب داده بود. مش مزخرف رو درآوردند و گفتند به داروها ادامه بدم تا چهارشنبه! البته بعیده چهارشنبه برم. میذارم همون یکشنبه دیگه احتمالا. شب هم خانه مامانی دعوت بودیم. کمد شما رو هم شب آورند. دیگه کافیه بچینم و لذت ببرم
امروز هم که اول مهر بود صبح زود رفتیم با بابایی چمران. از شانس من کلاس شیردهی بود
خلاصه که الان بعد از نهار و خواب مفصل در خدمت شما هستم. فردا پیش د. حجتی باید برم.
خیلی برات حرف دارم محمدحسین جان! اما واقعا!!!!! سرم شلوغه و وقت ندارم گل پسرم.
بوسسس برای شیرمرد من!! 


باز آمد بوی ماه مدرسه
