آقا محمد حسینآقا محمد حسین، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 15 روز سن داره

از مامان به نی نی

بابا آمد

پسر عزیزم... بابا امشب از ماموریت بر میگردند انشالله. من و شما حسابی خونه رو تمیز کردیم و الان منتظر خبر رسیدن باباجون هستیم. طبق معمول 1 ساعت تاخیر در پرواز بود و من الان خسته ی خسته ام... امروز از مغازه دم دانشگاه برای دایی عرفان و امیرعلی هدیه تولد گرفتم. اخه پنجشنبه تولدشونه و البته قراره شما برای اولین بار در جمع فامیل اکران بشی... الهی مادر فدای تکون خوردنت بشه...فکر کنم مثل مامانت شیطون بشی...اخه بابایی بچگیاشون خیلی آروم و خندون بودند. حتی سر کلاس دانشگاه با مامان جون میرفتند...وای خدا اگر شما به باباحمیدرضا بری خیلی خوبه..اونوقت منم میبرمت سر کلاس تا الانشم خیلی همراه مامان بودی...هر روز کلی با هم پیاده روی میکنیم...دانشگا...
14 خرداد 1392

جیگر من پسر شد!

هنوز باورش سخته که تو رو دارم...چه برسه به این که تو یه شاهزاده هستی... یه پسر تمام عیار... یه آقای باوقار...چقدر لحظات خوش عمرم زود میگذره... باورم نمیشه موجودی که مدتهاست تو وجودم وول میخوره پسری باشه با شیطنت های خاص خودش.. با شیرین زبونی ها و شیرین کاری های منحصر به فرد... خدایا محمدم رو خودت حفظ کن... به تو سپردمش....   پ.ن1: بابا جون یک هفته هست رفتند ماموریت و من امروز بعد سونوگرافی اومدم تا در خانه خودم لحظات سپری کنم. جنسیت شما رو هم بعد از کلی خواهش از طرف بابا جون بهشون گفتم و مثل همیشه خنده پیروزمندانه ای زدند و بسی مسرور شدند خدایا شکرت بابت این همه خوشبختی...خدایا خانواده ی سه نفره مارو در پناه خودت حفظ کن... &...
11 خرداد 1392

اولین نماز جمعه جوجو

امروز سیزدهم رجب المرجب میلاد با سعادت امیرالمومنان علی (ع) بود. دیشب عمو و عمه بابایی اومدند دیدن مامانی اینا و کلی خوراکی های خوشمزه مثل همیشه برامون آوردند. بعد به اتفاق عمه و مامانی رفتیم دیدن زنعمو. البته مامانی گفتند که اگر من نخوام میتونم نیام اما من رفتم. وقتی رفتند ما هم رفتیم هیئت عشاق الحسین . تا ساعت 12 اونجا بودیم و بعد رفتیم حرم حضرت شاه عبدالعظیم. حالم زیاد خوش نبود و تهوع کوفتی اومده بود سراغم. اما با این وجود برای شما دسته گلم خیلیییییییی دعا کردم. انشالله صالح و سالم باشی..نماز اول وقت خوون و با ایمان. خوش اخلاق و عفیف. زیبا رو و درس خوون... دیروز مامانی چند بار گفتند دوست دارند شما دختر باشی و خیلی زیبا... با اینکه ...
3 خرداد 1392

روز پدر بر بهترین بابای دنیا مبارک...

عزیزترینم فردا روز میلاد با سعادت حضرت علی (ع) و روز پدر هست...انشالله سال دیگه خود شما به بابایی هدیه میدی... دیگه ضربان قلبت رو احساس میکنم...امیدوارم به زودی حرکاتت رو هم متوجه بشم! دیشب بعد از یک هفته از خانه مامان جون اومدم خانه. دلم برای خانه حسابی تنگ شده بود. هفته پیش هم شمال رفتیم. سفر خیلیییییییییی خوبی بود. دست باباجون درد نکنه که این سفر رو مهیا کردند. اول از همه صبحانه رو تو دریاچه خلیج فارس خوردیم..  اینم نمایی از مسجدی که نماز ظهر را خواندیم شهر رامسر از داخل تله کابین    اینم از دریا ممنون بابای مهربون بابت دومین سفر سه نفرمون... فرشته کوچولو برای مامان زیاد دعا کن.این روزا خیلی ب...
2 خرداد 1392

عکس سونوی NT

سلام عزیز مامان امروز روز اول رجب بود...تولد امام محمد باقر (ع) هم بود...دلم خیلی گرفته..سال پیش این موقع کربلا بودیم! راستی شما حاجت تماممممممم دعاهای ما تو سفر عمره و کربلا بودی..هر بار که مشهد میرفتیم هم برای حضور شما دعا میکردیم... حالا فقط باید تشکر کنیم و برای سلامتیتون دعا!!   یه سری عکس از سونوگرافی با تاخیر می گذارم. الهی مادرت فدات بشه نفسم...     ...
22 ارديبهشت 1392

زن عمو هم مادر می شود!!!

سلام نازنینم.. به یمن ورود شما زنعمو هم مامان شد  گویا هنوز یک ماهشون نشده..این قضیه جنبه های مثبت و منفی مختلفی داره و باید در ابعاد گسترده ای بررسی بشه از طرفی شما یه همبازی خواهی داشت و از طرف دیگه............ بماند! خدا انشالله به تمام منتظرا نی نی صالح و سالم بده... امین   پ.ن: این نوشته برای قبله.... روز یکشنبه 15 اردیبهشت متوجه شدم. ...
19 ارديبهشت 1392

صبرم کم شده عزیزم..

نفسم..نازنینم... فرشته ی 8 سانتی من!!! مادر جان به خدا من ظرفیت ندارم!!!   به دنیا بیای یه نیشگون ازت میگیرم!! اخه چرا منو اذیت میکنی عسلم؟؟ مامانی باهات قهر میکنه هاااااااا.   بابایی رو از کار انداختی..مامان جون و دایی عرفان دارند میان اینجا... خیلیییییییی بدجنسی فسقلی!! ...
19 ارديبهشت 1392

آغاز چهار ماهگی

سلام فرشته کوچولو... به همین سرعت سه ماه گذشت... من هنوز در شوک داشتن تو هستم و تو داری روز به روز بزرگتر میشی... هنوز باور نکردم تو رو در وجودم دارم...خدای مهربون اینقدر شما رو ساده به ما هدیه داد که شاید تو این مدت درست شکرگزاری نکردیم...   فردا (پنجشنبه 19 اردیبهشت 92) وارد چهار ماهگی میشی...   مامانی من امروز حسابی سرما خوردم و خیلی رنجورم.. ببخشید اگر نمیتونم درست به شما برسم...اما اینو بدون به عشق نفس های تو زنده ام...به شوق دیدن شما روزها رو سپری میکنم...به یاد آغوش گرفتن شما رنج این ایام رو تحمل میکنم... با تو مانوس شدم..روزها با شما صحبت میکنم...برات بلندبلند قرآن میخوونم..باهات دردل میکنم...انگار که سالهاست با...
18 ارديبهشت 1392