خستگی
پسر عزیزتر از جانم دو شبه که تب داره و مامانش کلی غصه داره. بیشتر امروز بغض داشتم. محمد نحیفم لاغر و لاغرتر میشه. خدا کنه این دندونای کوفتی زودتر بیرون بیاد. شایدم تبش برای کولرهای هیئت شب جمعه هست...نمیدونم... فقط الان میدونم مریضی و ناخوشی خر است! پ.ن 1: امروز برای دومین بار با آغوشی مترو سواری کردیم. شب هم بازی خیلی خوب تیم ایران مقابل ارژانتین رو دیدیم. که البته من درست ندیدم. فردا و پسفردا مهمون داریم و انشالله سه شنبه خانه خاله ستاره میریم. پ.ن 2: گل پسر خشگل مامان چند وقتیه (حدود یکی دو هفته) که میشینه. البته هنوز وقتی رو مود نشستن نباشه کج میشه. پ.ن 3: دو سه هفته ای هست برای اقا محمدحسن صندلی ماشین خریدیم که بسیار دوست میدار...







