روزهایی که گذشت..
سلام به آقا محمدحسین عزیزتر از جان این روزها دائما در حال تغییر حال هستیم. گاهی کل روز غرق در شادی و بازی و گاهی هم مثل دیروز فقط ناراحتی و استرس! شیطنت های شما و غذا نخوردنت گاهی صبر نوظهورم را لبریز می کند و فقط خدا باید نگهدارمان باشد در لحظه های خشم و ناراحتی.... گل پسر ده ماهه ی مادر براحتی از همه چیز و همه کس می گیرد و می ایستد و حالا نوبت به تمرین راه رفتن است....امیدوارم گامهایت در مسیر حق همیشه استوار باشد... چقدرررررر زود 10 ماهت گذشت و چقدررررررر کم بهره بردم... شب ها برای خواب گاهی اذیت می کنی. چند روزی بود که تختت در اتاق خودت بود ولی با دیدن این اوضاع رفت آمد شبانه تختت را به هال منتقل کردیم. دیشب نسبتا بهتر خوابیدی فرشته...








